...:::...سکوت شکسته تنهایی..:::...
:: نجوای دل؛دست نوشته های شخصی ::
هر که را بر خاک بنشانی به خاکت می کشد شمع آخر تکیه بر خاکستر پروانه کرد
میروم خسته و افسرده و زار · سوی منزلگه ویرانی خویش · به خدا می برم از شهر شما · دل شوریده و دیوانه ی خویش · می برم که در آن نقطه ی دور · شستشویش دهم از رنگ گناه · شستشویش دهم از کله ی عشق · زین همه خواهش بیجا و تباه · می برم تا ز تو دورش سازم · ز تو ای جلوه ی امید مهال · می برم زنده بگورش سازم · تا از این پس نکند یاد وصال · ناله می لرزد می رقصد اشک · آه بگذار که بگریزم من · از تو ای چشمه ی جوشان گناه · شاید آن به که بپرهیزم من · بخدا غنچه ی شادی بودم · دست عشق آمد و از شاخم چید · شعله ی آه شدم صد افسوس · که لبم باز بر آن لب نرسید · عاقبت بند سفر پایم بست . میروم از دل من دست بردار · ای امید عبث بی حاصل به سه چیز تکیه نکن؛ غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی) غریقی در طوفان تنها مانده است آخرین فریادهای خسته اش را که تو را می خواند ـ بشنو ، بشتاب ، او را دریاب تنهایی ، آرامگاه جاوید من است و درد و سکوت ، همنشین تنهایی من!
اين روزها آنقدر تنها هستم که تنهايي دلواپسم شده
ساعت ها را بگذارید بخوابند، بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست
همچون شمع که در گریستن خویش ، قطره قطره می میرد ذوب می شوم و محو می شوم و پایان می گیرم قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم. خاطراتی که از تو توی قلبمه باعثه آزارمه... هرجا برم بدی هایی رو که به من کردی یادمه.... نگو نکردی ..... نگو نشکستی.....نگو....... به خدا از تو هیچی نمی خوام, فقط تنهام بزار همین رو می خوام...همین رو می خوام با تو هستم ای قلم..تو ای همراه و ای همزاد من... سرنوشت هر دویمان حیران بازی های زشت سرنوشت... شعر هایم را نوشتی دستخوش.... اشکهایم را کجا خواهی نوشت... فریاد بسی کردم و فریاد رسی نیست.. در شهر بسی گشتم و امداد رسی نیست... دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس و چه سخت در انتظار فرداها بی فردا شدم.. و چه سخت در انتظار با هم بودن ها بی کس شدم.. و چه آسان درد فراق درد جان شد.. آنقدر درد درون را دل خود ریختم تا که خود با درد هستی سوز خود آمیختم تا جدا ماندن من در من ز هر بیگانه ای از تو هم ای عشق بی فرجام من بگریختم آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند.. آن خدای که تو بزرگش خواندی.. به خدا مثل تو تنهاست بخند... خواهم که در این غمکده آرام بمیرم.... گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم..... آسمان با دیگران صاف است؛ با ما ابر دارد.. می شود روزی صاف؛ اما صبر دارد... خدایا ....خسته ام خسته... ساز دلم غمگین است و شکسته...
---------------------------------------------
به عارفی گفتند: جمله ایی بگو که وقتی شادم، غمگینم کند و وقتی غمگینم شادم کند.. عارف گفت: " این نیز بگذرد"
---------------------------------------------------
· میروم خسته و افسرده و زار
· سوی منزلگه ویرانی خویش
ادامه مطلب
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
ادامه مطلب
| سکوت شکسته تنهایی |

